آخرین مطالب پیوندهای روزانه
پيوندها
نويسندگان
دوستت دارم همدم نفس هام A
به چشمهایت که نگاه میکنم
نفسم می گیرد....
چشمهایت
می گویند که دلت
هوای رفتن دارد....
و من میدانم
دنیا تو را ازمن خواهد گرفت....
و من می دانم
که نمی شود حواست را پرت کنم
و بخواهم کمی بیشتر بمانی...
چشمهایت
انگار
امتداد تمام ِ جاده های دنیاست...
می روی....و می دانم .....
نفسم می گیرد....
نفسم می گیرد.....
دو شنبه 6 آبان 1392برچسب:, :: 16:31 :: نويسنده : ابراهیم شه بخش
سه چیز را با احتیاط بردار: قدم،قلم، قسم! سه چیز را پاک نگه دار: جسم،لباس،خیال
دو شنبه 6 آبان 1392برچسب:, :: 16:28 :: نويسنده : ابراهیم شه بخش
دو شنبه 6 آبان 1392برچسب:, :: 16:24 :: نويسنده : ابراهیم شه بخش
امسال سال عاشقیست .. اصلاً مهم نیست نُمــره ی امسالم چند میشود … همیشه غافل بودم و بالاترین نُمــــره رو داشتم این بار میخواهم عــاشــق باشم و کمترین نُمــــره از آنِ من باش دو شنبه 6 آبان 1392برچسب:, :: 16:24 :: نويسنده : ابراهیم شه بخش
دو شنبه 6 آبان 1392برچسب:, :: 15:59 :: نويسنده : ابراهیم شه بخش
ﻣــﯽ ﺩﺍﻧـــﯽ
|
خیلی دیر رسیدی ای دوست
هفت تا کفن پوسوندم من فقط یه استخونم ببین چی کردی با این دل فکر کن فقط یه لحظه نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر فقط تا هفت روز سیاه تنت کن شبای جمعه یادی از ما کن عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .
|
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُل تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
روز خزان پاييزي پرستويي را ديدم در حال مهاجرت به او گفتم :
چون به ديار يارم مي روي به او بگو
دوستش دارم و منتظرش مي مانم .
بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت :
دوستش بدار ولي
منتظرش نمان؟؟؟؟؟؟
از پنجره ی کوچک تنهائیم با تو حرف می زنم از
پشت دیوارهای دلتنگی هر شب با قایق غمهایم در
رودخانه ی اشکهایم برای یافتن شما در انتهای
ظلمت پارو می زنم هر شب از چشمان مهربان
شما از لابه لای شهر غم می گویم :هیچ گاه از
نظرم دور نخواهی شد................!
تو چه حسی بودی
::تو چه حسی بودی که به من پیوستی::
::و این گونه غریب مرا گسستی::
::نمیدانم تا کی به جاده تنهایی چشم بدوزم::
::نمیدانم تا کی به انتظارت بنشینم::
::نمیدانم این دل تا کی منتظر ترنمی از تو باشه::
:: نمیدانم تا کی چشمم به نمایشگر تلفن باشه::
تو رفتی و این دل عاشقتر شده::
تو رفتی که خاطراتمون برنگرده::
::امشب هم دلتنگتم نه مثل همیشه::
::بلکه بیشتر و بیشترتر از همیشه::
::امشب هم این دل خواهد گریست::
::ولی افسوس که دیگه کسی به یاد ما نیست::